دردسرهای زندگی
میخوام در این قسمت در مورد یکی از اسیبهای اجتماعی در مورد جوانان که دوستیابی از طریق اینترنت و چت میباشد بنویسم متاسفانه برخی از مردم بخصوص جوانان خیال میکنند که محیط اینترنت محیط واقعی و مناسب برای دوستیابی میباشد ولی باید توجه داشته باشیم که در محیط مجازی به سختی میتوان دوست واقعی پیدا کرد چون کاربران عزیز در چت یا اینترنت برای شناخت طرف مقابل تنها از روی نوشته ی خود شخص اطلاعات بدست میاورند که در محیط مجازی جوان خود را پیر وبرعکس زن خود را مرد وبر عکس پسر خود را بجای دختر و برعکس وبیسواد خود را بجای باسواد وبرعکس و فقیر خود را ثروتمند و برعکس و بلاخره هر چه که دلشان بخواهد میتوانند خود را معرفی کنند حال دوستان عزیز شما قضاوت کنید دوستی که نه حضوری همدیگر رودیدند و نه صدای همدیگر رو شنیده اند و نه اطلاعات درستی از هم دارند دوستیه پایداری خواهد بود دختران و پسرانی که از این طریق دوست میشوند در اخر صدمه نمیبینندکه جبران ناپذیر میباشد بیایید چشمانمان را باز کنیم و موقعییتها رو تشخیص بدیم و به اسانی خود را تسلیم کلمات کسانی که در پی سوء استفاده از جوانان هستند نکنیم کسانی که در اینترنت دنبال صداقت هستند بدانید که صداقت خود کاربریست که در دست هوسبازان و کلاهبرداران اسیر شده است خودت باش وبا عقل خودت ازدامی که برات گذاشته اند دوری کن اینترنت را محیطی برای کسب اطلاعات یا مبادله اطلاعات برای پیشرفت اگاهی خود بدان اینترنت مکانی برای دستیابی به نیازهای علمی اجتماعی و شخصی میباشد نه اینکه هر دختر و پسری برای پیدا کردن زوج خود به هر شیوه ای دست بزند تا طرف مقابل را راضی کند باید توجه داشت که دختران با کلمات زیبا وهوس انگیز پسران را شیفته خود میکنند و احسا سات انها را به بازی میگیرندودر اخر خیلی ارزان میفروشند وبلعکس پسران هوس باز نیز با سوء استفاده از دختران ساده با چرب زبانیها و با کلمات عاشقانه با احساسات پاک انها بازی میکنند که کاری ایست نابخشودنی مگه احساسات مردم را به حراج گذاشته اند تا هر کس به طریقی که دلش خواست داد و ستد کند اخه کدام عاقلی برای انتخاب همسر به اینترنت یا چت رجوع میکنه ایا میتونه کیس مناسبی پیدا کنه واگه پیدا بشه میتونه زندگی مشترک بادوامی رو تشکیل بده که منجر به طلاق نشه خلاصه ای از مشکلات جوانان و دختران وپسران بود که خواستم اشاره مورد توجه قرار بگیره با تشکراز خوانندگان گرامی گل گل اقا گل دارم خانوم گلهای خوشگل و خوشبو بدم سی دی سی دی سی دی های شاد و جدید دارم. اقا پسر سی دی بدم؟ الهی که درد وبلات رفع بشه .الهی که مریض نشی. خوشبخت بشی خانوم. الهی که تصادف نکنی بزار اسفند دود کنم برات چش نخوری ایشالله کلوچه تی تاب کلوچه بدم کلوچه کمک کنید در راه خدا کمک کنید خانوم یه کمکی به من بکن . ندارم. مریضم فال فال فال دارم بیا شانستو امتحان کن بختت باز میشه ها دستمال لنگ دور فرمون قفل فرمون سایه بون عطر ماشین دستمال کاغذی دستمال برا ماشین سه تا هزار دستمال بکشم ماشینتو شیشه ماشینتو پاک کنم ادامس اقا ادامس همه رقم ادامس داریم ادامس بدم سلطان قلبم تویی تو دست علی بهمرات اقا چه اهنگی میخوای واست بزنم چراغ سبز شد و همه رفتند کنار و سر و صدا خوابید پس از چند دقیقه چراغ دوباره قرمز شد اقا یه روزنامه بده چقدر شد چه گلهای خوشگلی داری شاخه ای چنده ؟ ۲ شاخه بده ول کن بابا گداست برو اقا برو سراغ کسی دیگه شیشه رو بکش بالا بزار بره معلوم نیست از کجا امدند اقا پسر دست نزن به شیشه نمیخواد پاک کنی برو برو کمک میخوای کمیته امداد برو اخه تو با این هیکلت برو کار کن دیگه واسه چی گدایی میکنی نگاه کن ترا خدا معلوم نیست این بچه ها مال خودشونه یانه چه اهنگ خوبی قشنگ میزنی ها اقا بیا این پولو بگیر خانوم برو چقدر هم خوشگله گدایی میکنه بچه ها ساکت خانوم خوشگله کمکت میکنم به یه شرط.... برو گم شو عوضی کمک نمی کنی نکن دیگه چرا.... اهای ممد. رضا. حسن بدو بدوید بچه ها مامور شهرداری امد واین ماجرا پشت همه چراغ قرمزها همچنان ادامه داره مشکل کجاست ایا با جمع کردن اینها مشکل حل میشه یانه ؟ ایا اصلا به اینها باید کمک کرد یانه ؟ ایا کسی به اینها اهمیت میده یانه ؟ وهزارا ن ایا های دیگر. براستی برخورد مردم با اینگونه افراد مناسبه ؟ اصلا بایدبا این افراد چگونه برخورد بکنیم؟ بهتر نیست اینگونه مشکلات ریشه یابی بشه تا ببینند مشکل اصلی کجاست ! و علت اضافه شدن روز بروز اینگونه افراد پشت چراغ قرمزها از چیست ؟ ایا با برخرد فیزیکی یا جمع اوری اینگونه افراد دوباره این برنامه ها پیش نمیاد بهتر نیست این افراد ساماندهی بشن مشکلاتشون را گوشداد وتا انجایی که ممکن هست به کمک دولت مشکلاتشون را بر طرف کرد. نظر شما دوستان چیست؟ اكثرا از زيبايي هاي فصل پاييز حرف ميزنند چون مردم ظاهر و ميبينند و مشكلاتيكه درون ان وجود دارند را دنبال نميكنند. خشكيدن درختان و از دست دادن طراوت و شادابي انان . جدايي برگهاي سبزي كه مدتها در بغل شاخه ها با غرور زندگي ميكردند و خرد شدن انها ذر زير پاي رهگذران كه بي تفاوت از كنارشان رد ميشوند بدون انكه صداي ناله و شيون شاخ و برگ را بشنوند فقط به مناظر زيبا و رنگ اميزي شده در دست طبيعت مينگرند دست در دست معشوقشان از صداي خرد شدن برگها لذت ميبرند. با توجه به ماجراي دردناك پاييز ولي درد پاييز بهتر از درد منه پاييز با وجود اين همه مشكلات باز مسير خود را درطبيعت طي ميكند به اميد رسيدن بهار. چون طبيعت بهش قول داده بهاري خواهد رسيد ومرهمي بر زخم دلشان خواهد گذاشت و باز طبيعت رنگ ديگري خواهد گرفت وباز برگها سبز خواهد شد. واين اميد پاييز را محكم و پابرجا نگه ميدارد. ولي من به كدام اميد زندگي كنم و به چه كسي اميدوار باشم كه روزي خواهد رسيد و مرا به اغوش خواهد كشيد اه اميد چه كلمه زيبايي است حيف كه در دور دست چيزي نمي بينم اري اميد نقش مهمي در زندگي دارد نا اميدي يعني مرگ. خدا يا هيچكس را در زندگي نا اميد نكن انتظار موقعي شيرين هست كه بدوني بلاخره يكي مياد مثل انتظار كشيدن بدنيا امدن بچه ولي موقعي كه خودت ميدوني كسي نمياد خيلي سخته كه سر خود را كلاه بزاري و منتظر بماني كار هر روز من در كنار پنجره اي رو به جاده نشستن ونگريستن به ان ميباشد. از هر چي جادهء خالي از مسافر هست بدم مياد . مرد بزور تونست پولی تهیه کنه و فردا صبح زود قبض پرداخت شده گاز رو به مامور داد و خسته وبی حوصله بطرف خونه راه افتاد . تا دم در رسید دید مامور اداره برق داره برق اینها رو قطع میکنه بلاخره باز با خواهشو تمنا از مامور برق هم یکروز مهلت گرفت . مرد دیگه اعصابش خرد شده بود همش با خودش حرف میزد ومیگفت خدایا حالا من پول برقو از کجا جور کنم. تو دلش گفت برم به فک و فامیل یا دوست و اشنا زنگ بزنم تا با قرض وقوله بتونم قبض برق رو هم پرداخت بکنم. وارد خانه شد بدون اینکه جواب سلام زن و بچه اش رو بدهد رفت سراغ تلفن گو شی وبرداشت حالا حی شماه میگیره تماس حاصل نمیشه یکدفعه صدایی میشنوه ومیگه گرفت .گرفت. ولی غافل از اینکه صدا میگه تلفن شما بعلت بدهی تا اطلاع ثانوی قطع میباشد. مرد تلفنو میکوبه زمین وداد و فریاد میزنه خونه رو میریزه بهم و چون قلبش ناراحت میشه میافته زمین. دختر ش داد میزنه مامان مامان بکمک پدر می شتابند . دختره بدو بدو میره شیر اب رو وا میکنه تا اب بیاره به سر و صورت با باش بزنه متوجه میشه اب خانه هم قطع میباشد. دختر یواشکی مامانشو صدا میکنه تا جریانو بهش بگه باباش متوجه میشه و با همون حالش میگه چی شده دختر مجبور میشه واقعیتو بگه همینکه میخواد بگه بابا اب هم صدای زنگ در به گوش میرسه دختره میره در و وا میکنه پدر و مادر میبینند دخترشون برگشت خونه و با صدای لرز گفت با با صاحبخانه امده اجارشو میخواد. پدر بیچاره در جا سکته میزنه و ...... نسیم پونه عطرشقایقها به لبهای هوس انگیز زنبق بوسه میگردد خداوندا تو میگفتی که نامردان بهشت را نمیبینند و دوزخ منزل انهاست بیا بیا بنگر کاخ نامردان دوران را. خداوندا تو میگفتی اگر اهریمن شهوت بر انسان حکمفرما شد تو او را با صلیب خشم خود مصلوب خواهی ساخت. اما اما من دیده ام که چشمان شهوت بار فرزندی براندام لخت مادرش دزدانه میلرزید. تف به این مردی اگر مردانگی این است. تلاش برای این کار باید از راه خلاف اقدام کرد یا از راه درست ومنطقی. اصلا دوستان موافقید که چاله چوله در زندگی باید باشه تا قدر راحتی وهموار بودن جاده زندگی را بدانیم به نظر من تلخی وشیرینی .عشق و نفرت . دوستی ودشمنی همه مکمل هم هستنند و هرکدام نباشه قدر ان یکی را نمی فهمیم. پس بیایید چاله چوله زندگی را باعشق و محبت و گذشت پر کنیم. به امید موفقییت همه دوستان در زندگیشون. حتما میخوام نظر تون را بدونم. کفن بر او حیف است گلی که بوته ندارد چمن بر او حیف است دلی که درد ندارد بدن بر او حیف است عاشقی که وفا ندارد معشوقه بر او حیف است خانه ای که صفا ندارد زندگی در ان حیف است زوجی که عشق ندارند ازدواج بر انان حیف است محصلی که درک ندارد معلم بر او حیف است معلمی که علم ندارد محصل بر او حیف است کسی که فهم ندارد سخن بر او حیف است وبلاگی که مطلب ندارد نظریه بر او حیف است نمیدانم چرا وقتی که راه زندگی هموار میگردد بشر تغییر حالت میدهد خونخوار میگردد به روز عیش عشرت می نوازد طبل بد مستی به روز تنگدستی مومن دیندار میگردد گویند که معشوق تو زشت است و سیاه اگر زشت و سیاه است مرا چیست گناه من عاشقم و دلم شده به او تباه عاشق نبود ز عیب معشوق اگاه کنیزکی در منزل یکمردثروتمندی مشغول کار بود متاسفانه دخترکنیز ما از بابت چشمایش همه چیز را دوتا میدید واز این جهت همیشه غصه میخورد باید بدونید که برحسب اتفاق دختر ارباب این سرا نیز از طرف چشمهایش مثل کنیز جوان بود روزی ارباب خانه وارد منزل شد ودید کنیز جوان در گوشه ای از اشپزخانه نشسته و در حالی که سرش پایین است گریه میکند. ارباب ازدختر کنیز پرسید. برای چه گریه میکنی . کنیزک بدون اینکه جواب سوال ارباب را بدهد همچنان گریه میکرد ارباب مهربان بعد ازچند بار تکرار سوال خود جوابی جز هق هق گریه کنیزک چیزی نشنیدوحرفهایش را ایطور ادامه داد دخترم اخه چه مشکلی داری پول میخواهی لباس میخواهی غذا نخوردی کسی بهت چیزی گفته و یاهر اتفاقی برات افتاده برایم بگو تامشکلت راحل کنم بعد از مدتی بلاخره کنیزه هق هق کنان بزبان امد و گفت چرا من نمیتوانم مثل شما چشمهای سالمی داشته باشم اراب که علت گریه کنیز را فهمید گفت اها پس علت گریه تو این بود این که گریه نداره دختر من نیز همین مشکل را دارد اتفاقا تو باید این بدونی که تو در این خانه تنها نیستی واین مشکل فقیر و ثروتمند نمیشناسد . دختر من با این همه ثروت باید با این مشکل بیشتر از تو ناراحت بشود ولی میبینی که همیشه خوشحال است کنیزک در جواب حرفهای ارباب اینطور میگوید دختر شمادرست است که مثل من همه چیز را دو تا میبیند ولی همین مشکل باعث بیشتر تفاوت ما میشود ارباب میگوید مگر چطور مشکل شما دو تا که یکی است کنیزک میگوید دخترشمابا این همه ثروت و لباسهای خوشگل جور با جور و گردنبند و النگوهای طلا و و و.... را وقتی هر روز جلوی چشمانش میگذارد به خاطر مشکلش همه ی آنها را ۲تا میبیند. و بیشتر خوشحال میشود. ولی من همه ی بدبختیها و مشکلاتم و وصله ی لباسهایم و طلاهایی که ندارم را هر روز ۲تا میبینم. و بیشتر غمگین و ناراحت میشوم. ارباب تا این مطلب را از زبان کنیز شنید خود نیز نشسته و با کنیزک گریه کرد دوستان با نظراتون مطلبو داغش کنید!!!! شنیدستم که مجنون دل افکار. بشد از مردن لیلی خبردار. گریبان چاک کرد رو در بیابان. بسوی تربت لیلی شتابان. بدید انجا یکی کودک ستاده. به هر سو دیده ی حسرت گشاده. سراغ تربت لیلی از اوجست. پس ان کودک براشفت و بدو گفت. که ای مجنون ترا گر عشق بودی. ز من کی این تمنا می نمودی دراین صحرا به هرجانب تو رو کن. ز هر خاکی کمی بردار و بو کن. ز هرخاکی که بوی عشق بر خاست . یقین دان تربت لیلی همانجاست.. در عجب ماند که مادر به کجاست با پدر گفت شبی از سر درد که چرا مادرم از خانه جداست دیرگاهیست صدا میزنم اش لیک او بی خبر از هر چه صداست پدرش خنده تلخی زد و گفت دخترم مادر تو پیش خداست طفل جون صبح شد از رهگذران بود پرسان که کجا خانه خداست عاقبت پنجه ی مرگت بکشاند لب گور! عالم دهراگر باشی و قارون زمان بدنت طعمه ی مار است و سرت لانه مور!

| Design By : Pichak |


